کد خبر: ۷۰۹۳۵ | گروه سیاسی
تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۰۳/۰۶
دکتر رضا سیمبر

اروپا و پارادوکس های تلاش برای نگه داشت جسد مومیایی برجام

کالبد مومیایی برجام اکنون در دستان ما باقی مانده است عده ای سخت بر احیای آن اصرار دارند و شدیدا از مذاکره و استمرار آن حمایت می کنند.
اروپا و پارادوکس های تلاش برای نگه داشت جسد مومیایی برجام,

اروپا و پارادیم حقوق بین الملل و اخلاق جهانی

 

آنچه که قبل از هر چیزی در خصوص چارچوبه حرکتی آقای ترامپ در اعلان خروج آمریکا از برجام باید مد نظر داشته باشیم این است که دنیای ما دنیای سیاست بین الملل و نه حقوق بین الملل است.  به عبارت دیگر در تحلیل چرایی عملکرد دولت ها در مواضع مختلف، خیلی کنوانسیون ها و قراردادهای بین المللی توضیح دهنده نمی توانند باشند، بلکه این پارامترها و مولفه های قدرت هستند که بهترین و پذیرفته ترین توضیحات را راجع به چرایی وقوع رفتارهای مربوط به ملت کشورها ارایه می کنند.

 

برای همین است که نباید خیلی متعجب و یا هیجان زده شویم که چرا آمریکا علیرغم ادعاهای مدنی که دارد از یک توافق نامه حقوقی که امضای خودش و متحدان اروپایی اش در آن بوده، سر باز زده است و از آن تخطی می کند.  چه خوب است به یاد داشته باشیم که در خود قضیه ان پی تی و پروتکل الحاقی هم بارها آمریکائی ها اذعان نمودند که اگر چه اصل معاهده را می پذیرند، اما معتقد هستند که ایران از این چارچوبه حقوقی بیرون است و بنا بر این بازتاب کنشگری آمریکا در کل ان پی تی و قضیه برجام بیشتر جنبه سیاسی و نه حقوقی داشته است.

البته پارادوکس های رفتاری ایالات متحده آمریکا صرفا به قضیه تقابل سیاست و حقوق خلاصه نمی شود و این کشور در مواقع گوناگونی متاسفانه شدیدا احساس کدخدایی در عالم دارد و در نتیجه به خود حق می دهد که هر آن گونه که دلش خواست عمل کند.  ترجمان این عملکرد دلبخواهی در قضیه حمایت هایش از مرتجع ترین رژیم های سیاسی در نظام بین الملل مانند رژیم کودک کش سعودی در قضایای یمن به خوبی مشهود است و یا رژیم جنایت کار صهیونیستی که انباری از پلشتی و جنایت را به دوش می کشد و مورد نفرت افکار عمومی بی طرف در دنیاست و باز و باز مکررا مورد حمایت کورکورانه واشنگتن قرار دارد.

حقوق یک طرف قضیه است که شاید استنادا به برخی کنوانسیون های حقوقی در برخی از موارد در نظام بین الملل معاصر جای امیدواری داشته باشد، اما در کنار آن اگر به اخلاق بنگریم دیگر اصلا جای رحمت نیست و اغلب کنشگری قدرت های بزرگ در جامعه جهانی، علیرغم ادعاهای اخلاقی و انسانی، غالبا فاقد روح و کالبد اخلاقی است.  چشم فرو بستن بی رحمانه نظام سلطه سرمایه داری به فقر و توسعه نیافتگی کشورهای ضعیف یکی از مهم ترین المان ها یا عواملی است که در این پارادیم بی اخلاقی سیاسی در سیاست بین الملل باید مد نظر قرار بگیرد.

پس در خصوص بازیگران و کنش گران اروپایی نیز دقیقا به همین شکل است، آن ها هم در کنش گری خود در قبال برجام عمدتا در پاردایم سیاسی و نه حقوقی حرکت می کنند و ترجیحات قدرتی خود را دارا بوده و دارا هستند.  کما اینکه در طی مذاکرات برجام نیز همین گونه بود و اگر نگوییم باج اقتصادی و تجاری از تیم مذاکره کننده گرفتند تا رای مثبت به تامین برجام بدهند، باید بگوییم که امتیازات بزرگ اقتصادی و مالی گرفتند که به طرف ما متمایل شدند، اگرچه زمانی که اسناد این امتیازات ارایه شده منتشر شود با وضوح و شفافیت بیشتری می توان مدعی شد.  نمونه بارز آن احیای برخی خودرو سازهای اروپایی در آستانه ورشکستگی بودند که با واردات هزاران اتومبیل و سرازیر شدن آن ها به بازار ایران با دلارهای نفتی ما که ثروت همه ایرانیان است، از ورطه ورشکستگی اقتصاد رهانیده شدند.

به همین ترتیب، بسیار ساده اندیشانه و کاریکاتوری است که فکر کنیم کشورهای اروپایی گروه پنج به اضافه یک از عهد شکنی ها غیر اخلاقی و ضد اخلاقی ایالات متحده آمریکا صرفا به خاطر این که نقض اخلاقی و وفاداری به عهد اخلاقی است، ناراحتند و اکنون در قضیه خروج آمریکا از برجام از لحاظ منشا اخلاقی برآشفته شده اند و تلاش می کنند که آمریکا را با موعظه های اخلاقی خود به راه بیاورند و به او توصیه کنند که در چارچوبه های اخلاقی بماند و ناقض عقود بین المللی نشود. 

عملی که خیلی از اروپایی ها بعید است که در تعاملات کنونی در قضیه برجام اخلاقی و حقوقی عمل نمایند. جناب آقای حسن روحانی، رئیس جمهور فعلی ایران در کتاب خود تحت عنوان امنیت ملی و دیپلماسی هسته ای در یادآوری خاطرات خود در سال های هشتاد و دو تا هشتاد و چهار که خود سرتیم مذاکرات هسته ای بودند به اعمال و اقدامات غیر اخلاقی و غیر حقوقی گوناگون و متنوع اروپایی ها در تعهداتی که نسبت به ایران در فرآیند مذاکرات داشته اند اشاره می نمایند

توجه داشته باشیم که اکنون با شکل گیری پدیده ترامپیسم در آمریکا، واشنگتن هر چه بیشتر به سمت پروتکشنیسم یا حمایت گرایی اقتصادی عمل می کند و آقای ترامپ در صدد است برای تحقق وعده های انتخاباتی خود نظام سرمایه داری حاکم در آمریکا را به حداکثر سود رسانده و هزینه ها را به شدت کاهش بدهد که در همین راستا، باز در عملی غیر حقوقی و غیر اخلاقی در خصوص معاهدات بین المللی، آمریکایی ها از معاهده پاریس بیرون آمدند، اقدامی که در نهایت بهت و تعجب سایر کنش گران بین المللی از جمله اروپایی ها انجام شد.

اروپا و سه سناریوی برتر در کنش گری خروج آمریکا از برجام

به نظر می رسد که اروپایی ها در خصوص اتخاذ تصمیم نهایی آمریکا نسبت به برجام چند سناریوی مختلف را دنبال می کردند و می کنند.  در سناریوی اول به نظر عده ای از تحلیل گران و پژوهش گران سیاسی نظام بین الملل، اروپا به سختی تلاش می نمود تا آمریکا را قانع کند که از برجام خارج نشود، عملی که اکنون با اعلان رسمی آقای ترامپ مبنی بر خروج از توافق گروه پنج به اضافه یک نشان داده شده که این سیاست اقناع سازی فایده ای نداشته است و با شکست کامل مواجه گردیده است.

سناریوی دوم که خود نیز آن را بیشتر باور دارم این است که ایالات متحده آمریکا خروج نرمی از برجام داشته باشد، ولی در عمل اروپا با آمریکا همراهی کند تا فشار بیشتری را بر ایران وارد نماید تا ایران را قانع کند در کنش گری منطقه ای و مباحث موشکی از خود انعطاف نشان دهد و به سمت راضی ساختن آمریکایی ها در این دو مورد حرکت کند و در مقابل اروپا نیز آمریکا را قانع کند که دست از تحریم های بیشتر در باره ایران دست بشوید.

بیشتر به نظر می رسد که سفرهای متعدد مقامات طراز اول اروپایی در دوره نزدیک به خروج آمریکا از برجام در همین راستا بوده است و نوعی توافق نانوشته بین اروپا و آمریکا به منظور تحقق این سناریو شکل گرفته است، مبنی بر اینکه آمریکا چماق قضیه باشد و اروپا هویج آن، ولی هر دو یک هدف را داشته باشند و آن اینکه به ایران فشار بیاورند تا نوعی تغییر خط مشی عمده را در سیاست های منطقه ای خود به ویژه در خصوص حزب الله لبنان و توان موشکی خود ایجاد نماید.  البته این نظر، نظر بدبینانه ای است ولی قراین و شواهد زیادی وجود دارد که می تواند ادعای موجود در این سناریو را به ظن قریب به یقین تبدیل نماید.

سناریوی سوم که سناریوی خوش بینان نسبت به کنش گری اروپا در معادلات برجام است، به این امر معتقد است که اروپا می کوشد تا به اعمال ساز و کارهای نهادی و قانونی و حتی دیپلماتیک دست بزند که با تحریم های آمریکایی علیه ایران مقابله و مواجهه نماید مانند احیای قانون مسدود کننده سال نود میلادی و یا حفظ و نگه داشت بخشی از خطوط ارتباطی با ایران.  در این سناریو گفته می شود که اروپا در صدد است میزان قابل توجهی از استقلال دیپلماتیک خود را به منصه ظهور برساند و در مقابل نقض حقوقی انجام شده در برجام توسط ایالات متحده آمریکا بی تفاوت باقی نماند.

البته آن چه که در همه این سناریو های سه گانه می تواند به عنوان مولفه مشترک مطرح باشد این است که اروپا در صدد است که میزان مشارکت و نقش آفرینی و کنش گری خود در منطقه را افزایش دهد، امری که برخی از بازیگران اروپایی مانند فرانسه از قدیم الایام در منطقه خاورمیانه ایفا کرده اند.  قطعا اروپا بدون معوض و بدون امتیاز در برجام باقی نخواهد ماند و شدیدا از این موضوع در صدد خواهد بود که میزان حضور سیاسی و اقتصادی خود را افزایش دهد و ما باید به شدت مراقبت کنیم که گروگان خواسته ها و یا به عبارت دیگر زیاده خواهی های اروپا نشویم

توصیه مشفقانه من به عنوان یک دانشگاهی به تیم مذاکره کننده با اروپا این است که مشاوره با اهل نظر در داخل را از دست ندهند و بدانند که پاسخ مثبت به زیاده خواهی های اروپا در پسا برجام ممکن است که در آینده در افکار عمومی کشور آثار بسیار بدی به وجود بیاورد، همان گونه که امتیاز دهی های بزرگ ایران به کمپانی های و شرکت های اروپایی در خلال مذاکرات دیپلماتیک طی مذاکرات برجام، هماکنون با شبهات زیاد و سوالات و ابهامات فراوانی مواجه است که نمی توان بدون رو شدن کامل سندهای آن مذاکرات راجع به آن ها اظهار نظر قطعی نمود.

الان افکار عمومی مرتب این سوال را مطرح می کنند که این همه امتیاز داده شد و اکنون با یک کالبد مرده ای به نام برجام مواجه هستیم، حال چه نیازی وجود دارد که کالبد مومیایی برجام را حفظ کنیم؟ چرا باید به اروپا برای حفظ این مومیایی هزینه پرداخت کنیم؟   چه امتیازاتی داده می شود، چرا داده می شود و نتیجه آن برای ایران چیست؟ چه دستاوردهایی خواهیم داشت؟  لازم است حتما این امتیازات را بدهیم؟  اگر این امتیازات را بدهیم، چه ضمانت هایی وجود خواهد داشت که طرف اروپایی نسبت به تعهدات خود وفادار بماند؟  ذی نفعان امتیازات داده شده به اروپا دقیقا چه کسانی هستند؟  و سوالات زیادی مانند این ها که قطعا نیازمند شفاف سازی هستند.

کدخدا گری آمریکا در نظام بین الملل

نکته دیگری که باید در تلاش های اروپا برای حفظ مومیایی برجام انجام می شود این است که متاسفانه استنادا به رفتارها و کنش گری های اروپا در نظام بین الملل و همچنین سوابق تعامل با ایران در کنار آمریکا، اروپایی ها نشان داده اند که احساس می کنند آمریکا کدخدای نظام بین الملل است. 

اولین مستند مهم و مطرح در این باره تفکر آتلانتیسیسم یا همانا آتلانتیک گرایی می باشد که آمریکا و اروپا را به طور  سنتی بعد از پایان جنگ جهانی دوم به این سو، از لحاظ امنیتی به یکدیگر پیوند می دهد.  یعنی اول دو قاره تلاش می کنند تا دیدگاه مشترکی را برای اولا شناخت موضوعات امنیتی در دنیا و مناطق گوناگون آن داشته باشند مانند تروریسم و حقوق بشر، و ثانیا در مواجهه با این تهدیدات امنیتی نیز اقدام مشترکی را اتخاذ نمایند. 

اگرچه پدیده آتلانتیک گرایی تا کنون با چالش های زیادی حتی در دوران جنگ سرد مواجه بوده است اما اکنون به نظر می رسد که بعد از قضیه بحران بالکان این اندیشه با چالش زیادی مواجه نباشد و عملکرد دو قاره نیز شاهد بر این مدعاست.  بنا بر این به نظر می رسد که آمریکا تفکر غالب و مسلط در باره آتلانتیک گرایی را دارا باشد و به شکل عمود محورانه و نه افق محورانه خواسته ها و تمنیات خود را تا حداکثر توان به اروپا تحمیل  نماید که قطعا مواضع امنیتی و دیدگاه های آقای ترامپ در خصوص ایران یک مستثنی در این حیطه نمی باشد.

بنا بر این عدم قطعیت های مختلفی در درون اروپا نسبت به عملکر آمریکا در باره برجام وجود دارد و وجود خواهد داشت.  اولین و مهم ترین عدم قطعیت اروپا نسبت به موضع گیری آقای ترامپ نسبت به برجام و حمایت از ایران و استمرار همکاری با ایران، این است که این موضوع نیازمند کسب یک اجماع درون اروپایی است که بعید است همچنین امری با توجه به عملکرد و اندیشه آتلانتیک گرایی حاصل شود.

اجماع در خصوص مخالفت با استمرار خود آتلانتیک گرایی نیز عدم قطعیت دومی است که باید در این خصوص مد نظر داشت، یعنی باز مانند اروپای دهه شصت این اندیشه مطرح شود که اروپا دیدگاه ها و عملکردهای خود را در خصوص امنیت و همکاری با آمریکا عوض کند و آمریکا راه خود را برود و اروپا نیز راه خود را طی کند، اندیشه ای که توسط فرانسه مطرح شده و ایده اروپا برای اروپا را در این قاره علم کرده بود اما در دوران جنگ سرد شکست خورد و پس از پایان جنگ سرد تاکنون نیز شکست خورده است و اکنون در مورد ایران و قضیه برجام نیز به نظر نمی رسد که احیا شود.

عدم قطعیت سوم نیز در باره سطح اثر بخشی ملاحظات منطقه ای اروپا بر کنش برجامی این قاره است.  به عبارت دیگر به نظر نمی رسد که کشورهای اروپایی در تجمیع نظرات خود در باره سطح کنش گری اروپایی و میزان داده هایی که در این امتیاز گیری کسب می کنند دارای توافق روشنی باشند، توافقی که می تواند آن ها را به عمل واحد و یک سان در مقابل آمریکا در برجام منتهی سازد.

این در حالی است که سطح تعاملات تجاری اروپا با آمریکا در مقام مقایسه با سطح تجاری این قاره با ایران اصلا قابل قیاس نیست.  سهم تعامل تجاری ما با اروپا چیزی حدود بیست و سه یا حداکثر سی میلیارد دلار است در حالی که سهم آمریکا چیزی حدود هفت صد میلیارد دلار است و مضحک است اگر فکر کنیم  که در چنین معادله ای اروپا ما را جایگزین آمریکا کند یا ما را به واشنگتن ترجیح دهد.  درست است که ظرف سال گذشته بر اساس آمار گمرکی، صادرات اروپا به ما حدود شصت و چهار درصد افزایش داشته است و سهم ما در مقابل حدود سی و دو درصد کاهش نشان داده است و اروپا کاملا دست بالای تجاری را در مقابل ما دارا می باشد اما باز به این معنا نیست که به ما در مقابل آمریکا رجحان و برتری بدهد.

باید اضافه شود که مطلب بالا در باره دولت های اروپایی است و حساب شرکت های خصوصی اروپا در این بحث کاملا جداست.  این طور نیست که اروپا تسلط بر شرکت های خصوصی اروپایی در معاملات برجام داشته باشد و بتواند که آن ها را وادار به معامله با ایران بکند، حداکثر توان آن ها در ساختار حکومتی و دولتی خودشان منحصر می باشد و دارای یک اقتصاد دستوری عمود محور در باره شرکت ها و کمپانی های خصوصی در اروپا نمی باشند و آن ها نیز قطعا در موارد غالبی آمریکا را به ما ترجیح خواهند داد کما اینکه همین چند روز پس از گذشت خروج آمریکا از برجام ما را تنها گذاشته و رفته اند.

 جمع بندی

کالبد مومیایی برجام اکنون در دستان ما باقی مانده است عده ای سخت بر احیای آن اصرار دارند و شدیدا از مذاکره و استمرار آن حمایت می کنند، مومیایی که به نظر عده ای کلید حل همه مشکلات ملی و بین المللی ما بود و آن قدر این موضوع را به خورد افکار عمومی دادند که خیلی ها باورشان شد و در امر انتخابات هم از آن برای کسب آرای عمومی استفاده کردند.  متاسفانه اینان همه تخم مرغ های خود را در سبد برجام گذاشتند و با وعده و وعیدهای آن چنانی خود اکنون باعث یاس و ناامیدی مردم شده اند.

حال باز کسی مخالف انجام مذاکره نیست و همان طور که مقام رهبری فرمودند باید حواسمان باشد و مشروط به اخذ تعهدات لازم کار را ادامه بدهیم.  به نظر می رسد که مشفقانه تاکید شود مهم تر از مذاکره، کنترل، نظارت، هدایت و اشراف بر مذاکرات است.  دلسوزانه و مشفقانه توصیه می شود که تیم مذاکره کننده مانند داستان برجام یک طرفه به سمت حل قضیه نرود و از همه نظرات تخصصی کاردانان و صاحب نظران و دانشگاهیان در این باره استفاده کند و مانند قبل عجولانه در عرض چند دقیقه از مجلسی های محترم در مورد امری که اطلاع کافی از آن وجود نداشت تاییدیه نگیرد. 

عده ای سخت شادمانی می کنند که آمریکا رسوا شد و به خاطر نقض تعهدات خود در برجام در نزد افکار عمومی دنیا بدنام شده است، اما خب که چی؟!!  ما تاسیسات اتمی خود را بتون کردیم که آمریکا بدنام شود؟  ما شهیدان هسته ای خود را تقدیم کردیم که امروز افتخار کنیم آمریکا مطلوبیت خود را در نزد افکار عمومی بین الملل از دست داده است؟!!  مردم ما اکنون منتظر وعده هایی بودند که عده ای ان شالله ناآگاهانه سر می دادند، متحقق بشوند یعنی همه تحریم ها برطرف شود، سرمایه گزار خارجی بیاید و  غیره.  اما امروز ما مانده ایم و یک کالبد مومیایی که امیدی به احیای آن نیست.

باید بدانیم که هم آمریکا و هم اروپا بر اساس مقتضیات اخلاقی و حقوقی عمل نمی کنند و مثلث شوم بحران یعنی تل آویو، ریاض، واشنگتن سخت می کوشند تا ایران هراسی را هر چه بیشتر در منطقه و نظام بین الملل ترویج دهند.  اروپا در صدد است از این آب گل آلوده ماهی بگیرد و امتیازات بزرگی برای اقتصاد رکود دار خود اخذ کند و مانند دوران مذاکرات برجام برخی از کارخانجات ورشکسته خود را از ورطه گرداب ورشکستگی نجات دهد.  هم اروپا و هم آمریکا شرایط نه جنگ و نه صلح و تسلسل بحران ها را می پسندند چون که در این شرایط امکان اخذ امتیازات بیشتر می شود.

اما ما، مایی که کالبد مومیایی برجام در دست ما مانده است چه کنیم؟  اولا نباید هیجان زده شویم و خیال کنیم اتفاق خیلی جدیدی افتاده است ما به تسلسل بحران ها و تحریم های آمریکایی عادت داریم و باید تلاش کنیم با تمشیت و تدبیر از بحران فعلی هم خارج شویم. 

راه راه قدرت درونزاست، این تجربه بار دیگر به ما نشان داد نباید گول کسانی را بخوریم که به ما وعده دادند راه حل های خارجی مانند برجام همه مشکلات ما را حل می کند.  ما خودمان و مردم خوبمان و همه ایرانیان عزیز هستند که با اعتماد به سیستم حکمرانی و سیاست گزاری عمومی کشور می توانند با چالش های به مراتب بزرگتر ازین هم دست و پنجه نرم کنند.

راه، اقتصاد کار محور و دانش بنیان است، راه، ابتعاد و مبارزه با اقتصاد خصولتی و رانتی است که می تواند اعتماد عمومی را بازسازی کرده و با تولید توسعه محور جایگاه ایران را به آن جایی مطلوب و دلخواه برساند.  تا زمانی که اقتصاد دلال محور و رانتی وجود دارد، قطعا چشم خیلی ها به راه حل های بیرونی است.  تنش زدایی اصل اساسی سیاست خارجی ماست ولی در کنار آن استقلال طلبی و خود کفایی هم استنادا به دیدگاه گفتمانی انقلاب اسلامی محور اساسی نگرش ملی ماست.  بنا بر این ضمن احترام به اصل تنش زدایی و انجام مذاکرات دیپلماتیک باید که مولفه های قدرت اقتصادی و امنیتی خود را با اتکا بر اعتماد مردم ارتقا ببخشیم تا بتوانیم در میز مذاکرات از توان چانه زنی بیشتری برخوردار باشیم.

نویسنده:

دکتر رضا سیمبر: استاد تمام گروه علوم سیاسی و روابط بین الملل دانشگاه گیلان

انتهای متن/



برچسب ها:


نظر شما



نام:
ایمیل:  
وب سایت:
نظر*:  
© تمامی حقوق متعلق به پایگاه خبری راه ساجده می باشد. استفاده از اخبار با ذکر منبع بلا مانع است.